تبلیغات
فقط برای عزیزم

فقط برای عزیزم

خانمی فقط به عشق تو زنده ام


نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد 1391 ساعت 04:37 ب.ظ توسط مجنون نظرات |


روز زن را بر نامزد عزیزم و مادر مهربانم تبریک میگم.

نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1391 ساعت 07:27 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

تقدیم با عشق به عشقم

ღ♥ღ اینجا بجز دوری تو ، چیزی به من نزدیک نیست ღ♥ღ

دوستت دارم تنها عشقم

                      (زیبا سازوبلاگ)--babol2011.blogfa.com

                  


نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 06:24 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

این داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است!


شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد(خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوار های چوبی هستند).

این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن،مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش کوفته شده است.دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد!

وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!چه اتفاقی افتاده؟

مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!

در یک قسمت تاریک بدون حرکت،چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است!

متحیر از این مسئله،کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.تو این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد!

مرد شدیدا منقلب شد...

ده سال مراقبت!!!چه عشقی!چه عشق قشنگی!

اگر موجود به این کوچکی بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد،پس تصور کنید ما تا چه حدی می توانیم عاشق شویم...


نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 06:21 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

به راستی چقدر سخت است

خندان نگه داشتن لب ها

درزمان گریستن قلب ها ...!

و تظاهر به خوشحالی دراوج غمگینی

وچه دشوار است گذراندن روزهایی که ....

درحالی که تظاهر میکنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد


نوشته شده در جمعه 6 مرداد 1391 ساعت 06:10 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

سلام عشقم،سلام نفسم
عشق من،امروز هم بعد مدتها  روی ماهت رو دیدیم عزیز دلم بخدا در چشم من زیباترین  و خوشتیپ ترین دختر روی زمین هستی. درسته بیش از چند ثانیه ندیدمت اما همین چند ثانیه رو حاضرم با تمام آن روزهای که ندیدمت عوض  کنم همین چند ثانیه دیدین روی ماهت برام خیلی زیبا ومسرت بخش بود.
عشق من لحظه شماری می کنم برای رسیدن به تو،برای اینکه دستاتو بگیرم توی دستام و برای چند دقیقه هم که شده از این دنیا و مشکلات و ناراحتی های آن پر بکشم و برم به لحظه های زیبای که همیشه آرزویش را دارم ،عشقم لحظه شماری می کنم برای اینکه تو رو در بغلم بگیریم و ساعت ها باهات درد و دل کنم لحظه شماری می کنم برای اینکه سرتو بذاری رو سینه هام و باهم از آرزوهامون و رویاهامون واسه آینده مون بگیم.
عشقم از وقتی که دوسم داشتی زندگیم خیلی عوض شده الان دیگه هر کاری که میخوام انجام بدم اول تو رو به یاد میارم که آیا این کاری که من الان میخوام انجام بدم عشقم هم با انجام اون کاری راضی هست یا نه،الان زندگیم خیلی زیبا شده چون الان لحظه ها رو به شوق رسیدن به تو سر می کنم الان دیگه واسه زندگیم هدف دارم و هدفم هم اول رسیدن به تو و بعد هم خوشبخت کردن توهست.خانمی الان ساعت ها به تو به خودمون و به آینده و خوشبختیمون فکر می کنم،عزیزم باور کن از الان واسه جشن نامزدیمون و واسه عروسیون کلی برنامه تدارک دیدیم.
نفسم باور کن من الان بعد این همه رابطه و بعد این همه علاقه و وابستگی حتی نمی توانم  یک ثانیه هم زندگیم را بدون تو تصور کنم عزیزم من که چهار ساله دوستت دارم و الان که دیگه کم کم اون روزای میاد که قرار گذاشته بودیم در اون روزا باهم نامزد بشیم  میخوام بال در بیارم دیگه انشاالله انتظار داره سر میرسه و ما داریم به هم میرسیم اما گلم تازه اثبات عشق و علاقه ی ما به هم داره شروع  میشه،آره گلم وقتی که ما به هم برسیم همه چی تموم نمیشه بلکه تازه همه چی شروع میشه ما دیگه بعد اون تا نفس داریم بایستی پیش هم باشیم،عاشقه هم بمونیم قلبمون به عشق هم بزنه و خلاصه یک جان بشیم در دو بدن،گلم میدونم که بعد نامزدیمون و بعد عروسیمون مشکلاتمون هم زیادتر خواهد شد و هم بزرگتر و درست اون موقع است که باید بهم ثابت کنیم چقد همدیگر رو دوست داریم...من که مطمئنم به اندازه ی دوستت دارم که هیچ مشکلی نمی تواند حتی یک ذره هم از علاقم به تو کم کند.
ماه من میدونم که دیشب و امروز صبح از دستم ناراحت شده بودی چون باهات بد حرف زده بودم،درسته که ما آشتی کردیم اما ازت خواهش می کنم که وقتی این متن و نامه ی منو میخونی منو از ته ته دلت ببخشی،خانمی خودت که میدونی من فقط چند دقیقه میتونم از دستت ناراحت باشم و بعد بازم مثل همیشه من میام نازکشی و منت کشی.
 گل من، منو می بخشی؟
عشقم با وجود اینکه امروز قبل از ظهر دیدمت اما باور کن بازم دلم خیلی بدجور تنگت شده،خانمی کاش الان پیشم بودی کاش الان دستات توی دستام بود،عزیزم با زبان روزه و در این ماه عزیز از خدا میخوام که هر چه زودتر ما رو به هم برسونه،خانمی ایشاالله اون مشکلاتی که واسم پیش اومده هم به کمک خدا هر چه زودتر حل خواهد شد،اما با همه اینها شرمندتم چون از وقتی که فهمیدی چه مشکلی برام پیش اومده خیلی گریه کردی و خیلی ناراحت شدی،عزیزم من هیچ وقت اون گریه هاتو که بهم زنگ زدی و در گوشی گریه کردی رو فراموش نمی کنم اون شبی که آن قدر گریه کردی که چشات باد کرده بود،خانمی نمیدونم چطوری می تونم اون همه قطره اشکاتو به چشات برگردونم اما بهت ثابت خواهم کرد که لیاقت این همه عشقت رو دارم و انشالله بعد اینکه این مشکلم حل شد و ما به هم رسیدیم بعد از آن جواب این همه عشق و محبت و علاقت را با مهربانیم، با ثابت قدمی در عشقم و با دوست داشتن و خوشبخت کردنت خواهم داد
عزیزم میدانم که نتوانستم حتی ذره ی از حرفهای دلم را بیان کنم چون من توانایی زیبا نوشتن رو ندارم اما فقط خواستم که صادقانه و با زبان ساده بهت بگویم که:عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم


دلم تنگیده واست،عشق شیرین من،دلم می خواد تا ابد

 

بین میله های آغوشت زندانی باشم،آخ که چقد این اسیری رو

 

دوست دارم،محتاجم به نفس هات،دوست دارم عزیزم.

 



نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت 07:25 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

در روابط عاشقانه، مثل سایر روابط، چیزهای کوچک و جزئی هستند که اهمیت دارند.

 همانطور که به زبان آوردن یک کلمه نادرست یا یک نگاه ناجور می‌تواند یک زوج را هفته‌ها به قهر بکشاند، رفتارهای جزئی و کم‌اهمیت هم باعث موفقیت و دوام یک رابطه می‌شوند. یک هدیه کوچک، یک تحسین غیرمنتظره و یک لحظه تماس جسمی می‌تواند یک رابطه را مستحکم‌تر کند.


 

 

به اعتقاد روانشناسان، این ابراز علاقه‌ها و محبت‌ها خیلی بیشتر از گوش دادن فعال و اعتماد در رابطه اهمیت دارند. تحقیقات مختلف 10 رمز موفقیت شاد، راضی و خوشبخت نگه داشتن زوج‌ها را معرفی کرده است.

1. به همسرتان بگویید دوستش دارید.

بااینکه درست است که عمل کردن بهتر از حرف زدن است اما گاهی‌اوقات کلمات و حرف‌ها تاثیر به‌مراتب بیشتر نسبت به اعمال دارند. هرازگاهی احساساتتان را به صورت کلامی نشان دهید. یک "دوستت دارم" ساده می‌تواند احساسی عالی در همسرتان ایجاد کند و باعث می‌شود او احساس دوست‌ داشته شدن و امنیت کند.

2. کمی محبت نشان دهید.

رفتارهایی که نشان‌دهنده صمیمیت جسمی است—گذاشتن دستتان پشت همسرتان، انداختن دستتان روی شانه‌هایش وقتی جلوی تلویزیون نشسته‌اید، گذاشتن دستتان روی پایش وقتی کنار هم نشسته‌اید، گرفتن دست‌هایش موقع راه رفتن—احساسی گرم و صمیمی به همسرتان منتقل می‌کند و عشق و محبت شما را به او می‌رساند.

3. همسرتان را تحسین کنید.

همیشه چیزهایی که در همسرتان دوست دارید را به او بگویید—چیزهایی که تحسین می‌کنید، چیزهایی که در شما ایجاد غرور می‌کند، توانایی‌ها و نقاط قدرت او. ایجاد یک رابطه عاشقانه فقط مربوط به پیوند درونی نیست، برای به دست آوردن چنین رابطه‌ای باید بتوانید او را تشویق و تحسین کنید و برای رشد و پیشرفت در جریان زندگی حمایتش کنید. به همسرتان کمک کنید از توانایی‌های خود در بالاترین حد استفاده کند.

4. خود را تقسیم کنید.

چیزهایی که دوست دارید و دوست ندارید، آرزوها و ترس‌ها، دستاوردها و اشتباهات یا هر چیز دیگر مربوط به خودتان را فقط برای خود نگه ندارید. اگر چیزی برایتان مهم است، آن را با همسرتان تقسیم کنید. از این مهمتر، این تقسیم کردن خودتان باید بیشتر از هر کس دیگر با همسرتان باشد. بااینکه لازم است در هر رابطه‌ای کمی فضای شخصی برای هر دو طرف وجود داشته باشد، اما همسرتان باید همیشه نزدیک‌ترین فرد به شما باشد.

5. هر زمان همسرتان نیاز داشت، حضور داشته باشید.

وقتی همسرتان با یک مشکل مهم در زندگی خود روبه‌رو می شود، مثل از دست دادن کار خود یا مرگ یکی از عزیزانش، مشخص است که باید چه بکنید. اما در اتفاقات جزئی زندگی هم خیلی مهم است که همیشه برای او حضور داشته باشد-مثل یک مشاجره کوچک در محل‌کار، یک اشتباه کاری و ... باید به حرف‌های او گوش دهید، با او دردودل کنید و بتوانید آرامش را دوباره به همسرتان برگردانید.

6. هدیه بدهید.

از فرصت‌ها برای دادن هدایای مادی استفاده کنید. یک کتاب خوب، یک دسر خوشمزه، یک تکه طلا یا جواهر یا لباس، هر چیز کوچک یا بزرگی که به او نشان دهد به فکرش هستید. یک یادداشت عاشقانه برای او بگذارید یا یک پیامک عاشقانه بفرستید. این کارها به همسرتان نشان می‌دهد همیشه به یادش هستید و دوستش دارید.

7. به نیازها و کمبودهای همسرتان با سخاوت جواب دهید.

یکی از بزرگترین قاتلان روابط، انتظارات غیرمنطقی است. شما با یک انسان ازدواج کرده‌اید نه یک ربات، انسانی که سرشار از اشتباه و نقص است. اینها خصوصیات او هستند نه اشکالات او. باید یاد بگیرید خصوصیات و ویژگی‌های همسرتان را بشناسید و تحسین کنید. باید او را همانطور که هست بپذیرید. ازآنجاکه ضعف‌های ما در مرکز عمیق‌ترین ناامنی‌های ماست، به هیچ عنوان سعی نکنید اشتباهات و اشکالات او را برجسته‌تر از آنچه که هست نشان دهید.

8. "زمان تنهایی" را یکی از اولویت‌ها قرار دهید.

هر چقدر هم هر دو شما زندگی‌های پرمشغله‌ای داشته باشید، حتماً حداقل یک یا شب در هفته را تنها با هم بگذرانید. تجربه‌های تازه با هم داشته باشید، از خاطراتتان برای هم بگویید و از بودن با هم لذت ببرید.

9. هیچ چیز را دست‌کم نگیرید.

هر روز بخاطر وجود همسرتان و هزاران خوشی که با خود به زندگی‌تان آورده است، قدردانی و شکرگزاری کنید. به خاطر داشته باشید که اگر در رابطه‌تان شاد و خوشبخت هستید، مطمئناً همسرتان روزی هزاران کار انجام می‌دهد که رابطه‌تان پابرجا بماند. هیچوقت این را دست‌کم نگیرید.

10. به دنبال برابری باشید.

حتماً از قانون طلایی رابطه پیروی کنید: با همسرتان همانطور رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. کارها و مسئولیت‌ها را بین خودتان تقسیم کنید و انتظار چیزهای غیرمنطقی نداشته باشید که خودتان حاضر به دادن آنها نیستید. 

نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1391 ساعت 06:15 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

سلام عشقم،نفسم،عمرم

 

نمیدونم این نوشته قراره چی بشه؟چون اونقدر دلم برات  تنگ

 

شده،اونقدر بی تاب روی ماهتم،اونقدر آشفته ام که نمی دونم با این

 

آشفتگی عاقبت این نوشته چی می شه؟

 

نفس جونم،می دونی که وقتی یه روز نمی بینمت،مهمترین مسئله اون

 

روز ندیدن و دلتنگیمه،الآن پر از دلتنگی ام،پر از انتظار برای

 

دیدنت و بوسیدنت و گرمای آغوشت،خدای من کاش خیلی زود تقویم

 

و عقربه های ساعت لحظه ی دیدن و به آغوش کشیدن تو رو بهم

 

نشون بده.

 

عشقم،دلم می خواد چشمامو ببندم،دستامو باز کنم و تو رو توی

 

آغوشم احساس کنم،دلم می خواد لبهام از بوسه لبهات سیراب بشه،دلم

 

می خواد گرمای بدنت رو احساس کنم و مشامم بشه پر از عطر تنت

 

که مستم می کنه و بی تاب و بی قرار می شم هر لحظه.

 

عمرم،وقتی با تو هستم یه حسی دارم،یه جور حس آرامش،حس

 

امنیت،یه حس خیلی خوب دارم که به نظرم علت اصلیش حس عشقیه

 

که نسبت به همدیگه داریم،شاید اگه عاشقت نبودم یا اگه عاشقم نبودی

 

هیچوقت این حس رو تجربه نمی کردیم،درست نمی گم عشقم؟

 

عزیز دلم،با تو بودن بزرگترین نعمتیه که دارم،بودن با تو،دستای

 

گرمت،بوسه های بی نظیرت،عشقبازی های نابمون و همنفسی های

 

فوق العاده امون،هرکدومشون یه دنیای فوق العاده هستن که من

 

همشون رو مدیون بودن با تو هستم.

 

خواستنی ترین عاشق دنیا،می دونی وقتی کنارمی من خوشبخت

 

ترین عاشق دنیا می شم؟می دونی وقتی منو می بوسی دیگه هیچ

 

چیز توی این دنیا قشنگ تر از این حس وجود نداره؟

 

وااای از اون لحظه که اول بغلم می کنی و وای از اون اولین بوسه

 

گرم و طولانی بعد از مدتها فراق که من دیوونه و عاشق دوتاشم و

 

بی صبرانه منتظرم که بیای و بغلم کنی و منو ببوسی.

 

عشق من،وقتی سرم روی سینه اته،موهامو نوازش می کنی انگار

 

هرچی آرامش توی دنیاست از انگشتات به من منتقل میشه و فارغ از

 

همه روزمرگی ها می شیم،فارغ از همه چیز غیر از عشق پاکمون.

 

نفسم بودنت نفس کشیدن رو برام لذت بخش تر می کنه،بوییدنت

 

مشامم رو پراز عطر عشق می کنه و بوسه هات جریان جاریه

 

 زندگی در تموم لحظاتمه.

 

باش که بودنت بهانه بودنمه.

 

عشق ابدی من دلم بغل می خواهد ترجیحا عاششششقانه.
نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 02:22 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

ن

می دونم این چه احساسیه؟حتی نمی دونم چطوری بایدتوصیفش کنم؟فقط می دونم اونقدر دلم برای آغوشت تنگ شده که انتظار کشیدن واسه لحظه ی وصال رو برام سخت تر کرده،نمی دونم تو ازمن عاشق تری یا من از تو،اما می دونم که تپش های قلبم،زمانی که درآغوشتم،زمانی که به چشمات نگاه میکنم،اون احساس گرمای عجیب موقعی که خودمو توی بغلت رها کردم،همه ی اینها نوید عشق پاکی رو میده که تا به حال تجربه نکرده بودم.

دعا میکنم به حق این ماه بزرگ همیشه و همه لحظه مال خودم باشی.



نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 02:14 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

اشعار کوتاه عاشقانه


ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 12:35 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

آرزوی من این است

که دو روز طولانی در کنار تو باشم فارغ از پشیمانی


آرزوی من اینست یا شوی فراموشم


یا مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم


آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه


سرپناه من باشی لحظه تر گریه


آرزوی من اینست نرم وعاشقو ساده


همسفر شوی با من در سکوت یک جاده


آرزوی من اینست هستی تو من باشم


لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم


آرزوی من اینست تو غزال من باشی


تک ستاره روشن در خیال من باشی


آرزوی من اینست درشبی پر از رویا


پیش ماه وتو باشم لحظه ای لب دریا


آرزوی من اینست از سفر نگویی تو


تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو


آرزوی من اینست مثل لیلی ومجنون


پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون


آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا


من برای تو باشم تو برای من تنها


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 12:23 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

رهایم کنید....

میخواهم عشق بورزم به من عشق بورزند

میخواهم دوست بدارم و دوست داشته شوم

میخواهم لمس کنم دستانی را که برایشان بیقرارم

میخواهم در اغوش بکشم کسی را که برای بوئیدن عطرش دلتنگم

میخواهم ببوسم لبانی را که تنها بوسه میتواند ارامم کند

برای ان کسی که تنها امید زندگیم است

میخواهم خیره شوم به چشمانی که مرا به ارامش میخوانند......

پمیخواهم نفس بکشم با کسی که نفسم است

نمیخواهم با شما نفس بکشم

نمیخواهم عمرم را با شما سپری کنم

میخواهم اشک بریزم

های های گریه کنم

ضجه بزنم

مثل دیوانه ها سرم را به دیوار بکوبم

به صورتم چنگ بیاندازم

میخواهم فریاد بزنم واسمش را در میان همه به زبان بیاورم

میخواهم اهی بکشم به سنگینی تاریخ

مخواهم با اه هایم جگرتان را سوزانم

میخواهم اهم دامان همه تان را بگیرد

میخواهم نفرینتان کنم

با شمام...............

با شما که به بی ستاره بودن اسمانم خندیدید

شما که نگذاشتید اه بکشم

شما که بدجور متنفرم کرده اید از خودتان

شما که زندگی را برایم جهنم کرده اید

شما که دلتنگی هایم را به تمسخر میگیرید

شما که ابریزش بینی سوزش چشم سیاهی رفتن چشم به زور قورت دادن دهانم

را به حساب سرماخوردگی میگذارید

شما که به خونتان تشنه ام

وحتی از دیدن لحظه شما

در فرارم

با شمام...................

رهایم کنید...................


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 12:18 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

تو را دوست می دارم٬نمی دانم چرا٬

شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من٬

حد و مرزی برای دوست داشتن نمی شناسد.

ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام

چه کسی مرا دوست می دارد؟

ای فرشته نازل شده بر چشمانم٬

ای شقایق زندگی ام٬

ای تنها ستاره آسمان قلبم٬

ای زیباترین زیباییهای محبت٬

ای بهانه شبهایم٬

ای تنها نیاز زنده بودنم٬

ای آغاز روز بودنم٬

ای نیمه ژنهان من٬

و تو ای معشوقه من٬

تو را با تمام وجود٬

                           دوست دارم و

                                        می پرستم.


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 12:17 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

دوباره ها


دوباره بغض، دوباره شب

سکوت خیس چشم ها

دوباره من، دوباره تو

بدون لمس دست ها

سوای من، سوای تو

دوباره این دوباره ها

دوباره می شود دلم

خراب این دوباره ها

اگر که نیست دست تو در این سکوت خیس شب

ولی دل خراب من خوش است به این دوباره ها

بیا که دست گرم تو

دوای این دوباره هاست

دوباره اشک دوباره غم دوباره اوج دردهاست


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 12:14 ب.ظ توسط مجنون نظرات |


هنوز گاهی ضربان قلبم بالا میرود

و جسمم به حالت نعوض میرسد

و تو را در افکار گندیده ام بالا و پائین میکنم.

دستانت را میگیرم

به چشمانت ذول میزنم

و در عمق لبانت فرو میروم

و این چه جازبه ایست

که مرا بی اختیار به سوی تو می کشاند

تا لبان خشکیده ام را در لبانت گره دهم...


نوشته شده در شنبه 3 تیر 1391 ساعت 08:19 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...

مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.


نوشته شده در شنبه 3 تیر 1391 ساعت 08:16 ب.ظ توسط مجنون نظرات |

اخرین مطالب
تبریک
تقدیم به عشقم
عشق واقعی...
چه سخت است...
واسه عشقم
10رمز موفقیت در یک رابطه ی عاشقانه
نامه ی عاشقانه واسه معشوقه ام
نوید عشق
ای کاش...
آرزوی من...
رهایم کنید....
چه کسی مرا دوست دارد؟
دوباره ها
خیال تو...
مرا بغل کن

صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 8 ) 1 2 3 4 5 6 7 ...